. کمابیش خبر برگزاری شورایی به میزبانی اداره را شنیده بودم اما برایم اهمیتی نداشت . حدس می زدم یکی از همان ماجرا هایی است که با طمطراق شروع می شود و چندان نمی پاید . چیزی به آخر وقت اداری باقی نمانده بود . عبور یکی ، دو نفر از مدیران قدیمی از جلوی پنجره توجهم را جلب کرد . با آنکه ارتباط در حد تبادل تبریک و پیام با آنها داشتم و برداشتم این بود می دانند میز کار من درست در قاب همین پنجره ای است که از برابرش می گذرند ، اما بی رو نشان دادنی ، رفتند و معلوم خرده فرهنگ بی سازمانی
ژیمناستیک ؛ مادر فراموش شده!
"سفر حجمی در خط زمان"
، ,یکی , ,پنجره ,داشتم ,دانند ,است که ,و برداشتم ,برداشتم این ,داشتم و ,این بود
درباره این سایت